ایرانیان از نگاه بیگانگان(گزنفون)

گزنفون(فیلسوف و مورخ بزرگ یونان باستان)شاگرد سقراط و همدرس افلاطون می نویسد:
فرد تربیت شده ایرانی،با نگاه حسرت آمیز یا حرکات حاکی از ولع،در برابر خوردنی یا نوشیدنی،هوسناکی و هیجانی از خود نشان نمی دهد،بلکه حضور ذهن را چنان حفظ می کند که گویی اصلاً سر سفره ننشسته است.ایرانیان همانند سواکارانِ خوب که مهارشان را از دست نمیدهند، زمانیکه بر پشت اسب سوارند و می توانند سوارکاری کنند و همزمان ببینند، بشنوند و هرچه را که بخواهند بگویند، بدینگونه اینچنین ایرانیان می پندارند که آنها باید در پای میز خوراک، خودشان را خردمند و میانه رو نشان دهند؛ آنها آزیدن (حرص زدن)، برانگیخته شدن و شوریدن از بهر خوراک و نوشیدنی را رفتاری خوک سانه و ددمنشانه می انگارند. آنها تنها پرسش هایی را می کردند که پاسخ دادن به آنها می توانست خوشنود  کننده باشد، و تنها به شیوه ای شوخی میکردند که خوشحال کننده بود؛ همۀ شادمانی آنها به دور از اهانت و بدخواهی بود و از گفتن سخن های تلخ به یکدیگر خودداری می کردند.(کوروش نامه،کتاب V، فصل II)
شما ایرانیان بیش از همه مردمان دیگر،در اندیشه آن هستید که در هیچ لذتی افراط نکنید و من این را از آن جهت می دانم که دیده و شنیده ام.(کوروش نامه،کتاب IV،فصل I)
در قوانین ایران به مصالح عمومی بسیار زودتر از زمانی توجه می شود که ملت های دیگر به آن توجه می کنند.در قوانین ایران،پیش از هر کار در آن کوشش می شود که افرادی تربیت پیدا کنند که آنان را از دست یازیدن به کارهایی ننگین و شرارت آمیز مانع شود.و این است راه رسیدن به این منظور:
ایرانیان جایگاه مخصوصی دارند که به نام جایگاه آزادی نامیثده می شود و در آن جایگاه در کنار کاخ شاهی،بناهای عمومی ساخته شده است.برای آنکه سر و صدای کارهای روزانه و هیاهو و آشوبی که از آن نتیجه می شود،مانع پریشان شدن نظم لازم برای تربیت و تعلیم نشود،در این جایگاه ها به روی بازرگانان و کالا های آنان بسته است.این جایگاه به چهار قسمت تقسیم شده: قسمت اول مخصوص کودکان هست.قسمت دوم مخصوص نوجوانان،قسمت سوم مخصوص مردان کامل،و قسمت چهارم مخصوص کسانی که عمرشان از مرحله ای که بتوانند سلاح بردارند تجاوز کرده است.قانون چنان حکم می کند که هر یک از افراد این گروه ها روزانه در محلی که مخصوص ایشان است حاضر شوند:کودکان و مردان از سپیده دم،و پیرمردان از هر زمانی که دلشان بخواهد.نوجوانان،جز آنان که همسری برگزیده اند،هر شب کنار سلاح خود نزدیک کاخ می خوابند.اداره کردن کودکان با پیرمردانی است که شایستگی تربیت کردن صحیح آنان را داشته باشند و نوجوانان تحت تعلیم مردان کاملی هستند که بتوانند از ایشان بهترین شارمندان را بسازند.در دبستان کودکان دادگری را می آموزند،همان گونه که کودکان نزد ما ادبیات می آموزند.کودکانی که با جرم هایی مربوط به این سن،همچون دله دزدی،شیادی،افترا زدن یا دروغ گفتن آلوده شده باشند،کیفر می بینند.و نیز کودکان اعتدال و قناعت را می آموزندو آنچه بیشتر مایه آن می شود که این فضیلت در جان ایشان جایگزین شود،این ات که کودکان همه روزه می بینند که کسانی که از ایشان سالمندترند بر آن گونه عمل می کنند.و نیز به ایشان می آموزند که در گرسنگی و تشنگی بر خودملسط باشند و برای این است که کودکان در نزد مادران خود غذا نمی خورند بلکه در نزد آموزگاران به خوارک می نوشینند و آن هم زمانی است که سرپرستان ایشان به خوراک خوردن دعوتشان کنند.
تا شانزده هفده سالگی،کودکان می آموزند که چگونه تیر و کمان و زوبین را به کار بندند.پس از آن به مدت ده سال به عنوان نوجوانان،شبها را در کنار بناهای عمومی به سر می برند تا هم از شهر محافظت کنند و هم به سختی و صبوری معتاد شوند.و روزها را در اختیار رئیس های خویش و در خدمت جمهوری می گذرانند.
اگر ایرانیان شکار را ورزش عمومی ساخته اند و اگر در اینجا نیز مانند جنگ شاه پیشاپیش همگان قرار می گیرد و و خود شکار می کند و مواظب آن است که اتباعش نیز همراه او شکار کنند،برای آن است که ایرانیان هیچ وسیله ای را برای آماده شدن به جنگ،بهتر از شکار نمی دانند،که در آن ناچار باید ار سپیده دم آماده باشند و در برابر گرما و سرما ایستادگی ورزند و کوفتگی دویدن و راه پیمودن را شکیبا شوند، و از خطر نهراسند و تیر و زوبین پرتاب کنند.
ناهاری تراز ناهار کودکان با خود بر می دارند.در اثنای شکار ناشتایی نمی خورند و از آن جهت چنین می کنند که اگر در جنگ ضرورتی پیش آید بتوانند روزه دار بمانند.
نوجوانان پس از ده سال کارآموزی،در طبقه مردان کامل پذیرفته می شوند.در اینجا نیز تحت فرمان رئیس های خویش هستند تا هر جا که وجود مردان فکور و نیرومند برای منافع عمومی لازم باشد به خدمت گماشته شوند.اگر بنای رفتن به نبرد باشد دیگر تیر و کمان و زوبین حمل نمی کنند،بلکه سلاح هایی که در جنگ تن به تن به کار آید: زرهی بر سینه،سپری در بازوی چپ و کاردی در طرف راست.
در آن هنگام که اشخاصی که این تربیت را دیده و خدمت های خود را انجام داده اند،به سن پنجاه سالگی برسند،در آن طبقه وارد می شوند که ایرانیان آنان را قدما می دانند.قدما دیگر به جنگ بیرون از شهر نمی روند.در شهرهای خود می مانند و به داوری در اختلافات عمومی می نشینند.
این است سازمانی که ایرانیان تصور می کنند که از آن راه می توانند به اوج کمال برسند.امروز نیز شواهدی از قناعت در خوراک ایرانیان و از این که چگونه با کار و ورزش به هضم غذای خود کمک می کنند در دست است.امروز نیز برای  یک ایرانی کمال بی ادبی است که تف کند یا آب بینی بگیرد و چنان کند که صدای باد زندانی درون شکمش را بشنوند. و نیز بی ادبی است که دیگران بول کردن آدمی را ببینند.همه اینها کارهایی است که جز با کم خوراکی و ورزش میسر نمی شود.این است آنچه لازم بود که لازم بود از ایرانیان به صورت کلی بازگو کنم.(کوروش نامه،کتاب I ،آخر فصل II)
وی همچنین در باب لباس پوشیدن و خود آرایی ایرانیان می گوید:
چشمان رنگ شده و چهره آراسته و کلاهگیس،همه از چیزهایی است که مخصوص مردم ماد است و نیز چنین است روپوش های ازغنوانی رنگ و قباهای آستین دار و گردن بند و بازوبند.در پارس(ایران) حقیقی لباس ها ساده تر و زندگی قانعانه تر است. (کوروش نامه،کتاب I ،فصل III)
منابع:
کوروش نامه تالیف گزنفون (متن انگلیسی)
ترجمه فارسی از کتاب یونانی ها و بربرها تالیف امیر مهدی بدیع استفاده اقتباس شده است.
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای ایرانیان از نگاه بیگانگان(گزنفون)

  1. بهزاد :گفت

    ای کاش ما هم در ایران و با ان ملت فوق پیشرفته اش زندگی می کردیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s