به بهانه قتل علی؛بررسی روابط ایرانیان و علی

علی شریعتی می گوید:
علی، برای توده مردم ايران، هم مرجعی بود که اسلام محمد را با اطمينان مطلق از او فرا می گرفتند و هم امامی بود که بروی آنان شمشير نزده بود و هم امامی که سرشان را به بند حکومت جبّارانه نکشيده بود و هم مجسمهً آن حق خواهی و عدالت طلبی بود که از قرن ها پيش در تلاش و آرزوی آن بودند… برای همين، (ايرانيان) مذهب خويش را ول کردند، مليت خويش را ول کردند، سُنت‌های خويش را ول کردند و بطرف اسلام رفتند…
برای پی بردن به میزان درستی این نظر چاره ای جز مرور دوباره روابط علی و ایرانیان نداریم.همانطور که می دانیم بیشتر جنگ های تازیان برای فتح شهر های ایران در زمان خلافت عمر و عثمان صورت گرفت؛پس علی در این بخش نقشی جز یک مشاور را ندارد.در جنگ نهاوند ابتدا ایرانیان پیروزی هایی بدست می آورند و عمر تصمیم می گیرد شخصاً به میدان جنگ برود.علی او را از این کار منع می کند و می گوید:
اى امير مؤمنان، جماعت راى صواب آوردند و مكتوبى را كه به تو رسيده فهميدند، ظفر و شكست اين كار به بيشى و كمى نيست، اين دين خداست كه عيان كرده و سپاه اوست كه بوسيله فرشتگان قوتشان داده و تأييد كرده تا بدينجا رسيده. خداوند به ما وعده داده و وعده خويش را وفا مى ‏كند و سپاه خويش را يارى مى‏ كند، وضع تو نسبت به مسلمانان چون رشته مهره هاست كه آنرا فراهم دارد و نگه دارد و اگر پاره شود مهره ‏ها پراكنده شود و برود و هرگز به تمامى فراهم نيايد. اكنون عربان اگر چه كمند اما بوسيله اسلام بسيارند و نيرومند. بمان و به مردم كوفه كه بزرگان و سران عربند و از جمع بيشتر و تواناتر و كوشاتر از اينان باك نداشته اند، بنويس كه دو سوم آنها سوى پارسيان روند و يك سوم بمانند و به مردم بصره بنويس كه جمعى از سپاه آنجا را به كمك مردم كوفه فرستند» گويد: عمر از حسن راى آنها خرسند شد و گفتارشان را پسنديد آنگاه سعد برخاست و گفت: «اى امير مؤمنان نگران مباش كه آنها براى عقوبت فراهم آمده ‏اند
اما بعد، اى امير مؤمنان! اگر مردم شام را از شام ببرى روميان سوى زن و فرزندشان بتازند و اگر مردم يمن را از يمن ببرى حبشيان سوى زن و فرزندشان تازند، تو اگر از اين سرزمين بروى همه اطراف آن آشفته شود تا آنجا كه پشت سرت به سبب زنان و نانخوران از آنچه در پيش روى دارى مهمتر شود، اين كسان را در شهرهايشان به جاى گذار و به مردم بصره بنويس كه سه گروه شوند: يك گروه پيش زن و فرزند بمانند و گروهى با ذميان بمانند كه نقض پيمان نكنند و گروهى ديگر به كمك برادران خويش سوى كوفه روند، اگر عجمان فردا ترا ببينند گويند اين امير عرب است و ريشه عرب، و سخت‏تر و مصرانه‏تر حمله كنند. آنچه از حركت پارسيان گفتى خدا حركتشان را از تو ناخوشتر دارد و قدرت وى به تغيير چيزى كه ناخوش دارد بيشتر است. درباره شما پارسيان گفتى، ما در گذشته به پشتيبانى شمار جنگ نمى‏ كرديم، بلكه به پشتيبانى ظفر جنگ مى‏ كرديم‏(طبری ج 5،1943 و 1945 + اخبار الطوال ص 169 + نهج البلاغه، خطبه 146)
همچنین سهم علی از غنایم کاخ های ساسانی نیز محفوظ بود:
و چون فرش را در مدينه پيش عمر بردند، خوابى ديد و كسان را فراهم آورد و حمد و ثناى خدا كرد و در باره فرش رأى خواست و قصه آنرا بگفت، بعضى ‏ها گفتند آنرا بگيرد، بعضى ديگر به نظر او واگذاشتند، بعضى ديگر راى مشخص نداشتند. على كه سكوت عمر را ديد برخاست و نزديك او رفت و گفت: «چرا علم خود را جهل مى‏ كنى و يقين خود را به مقام شك مى‏برى؟ از دنيا جز آن ندارى كه عطا كنى و از پيش بردارى يا بپوشى و پاره كنى يا بخورى و ناچيز كنى» گفت: «راست گفتى» و فرش را پاره كرد و ميان كسان تقسيم كرد. يك پاره آن به على رسيد كه به بيست هزار فروخت و از پاره‏ هاى ديگر بهتر نبود.( طبری ج چهارم،1824-1825)
و در متون تاریخی به خوشحالی علی از شنیدن خبر فتح شهرهای ایران اشاره می کنند:
على بن ابى طالب گويد: وقتى خبر فتح خراسان به عمر رسيد گفت: «خوش داشتم كه ميان ما و آنها دريائى از آتش بود» گفتم: «چرا از فتح آنها آزرده ‏اى كه اينك وقت خرسندى است.( طبری ج 5،1999)
علی در مسند خلافت:
در زمان خلافت کوتاه مدت نیز،مردم ایران به قیام های خود بر ضد تاریان ادامه می دادند.
– عباس بن هشام از پدر خود و او از جد وى حكايت كرد كه على، يزيد بن حجبة بن عامر بن تيم الله بن ثعلبة بن عكابه را بر رى و دستبى ولايت داد و چون در خراج اختلاس كرد على او را به زندان افكند
يزيد از زندان خارج شد و به معاويه پيوست. ابو موسى خود به غزاى رى رفت. اهل رى از فرمان بردارى خارج شده بودند و او آن بلد را برقرار وضع نخستش بگشود.(فتوح البلدان ص 449)
– على رضى الله عنه ربيع بن خثيم ثورى را به جنگ ديلم فرستاد و او را به فرماندهى چهار هزار تن از مسلمانان گمارد.(فتوح البلدان ص 453)
– على بن ابى طالب عبد الرحمن بن جزء طائى را به سجستان فرستاد و حسكه او را بكشت. على گفت: هرآينه چهار هزار تن از حبطيان را خواهم كشت. وى را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نمى‏ شوند.(فتوح البلدان ص 551)
–  پس از آن سهل بن حنيف عامل على را از فارس بيرون كردند. ابن عباس به على گفت: «كار فارس را به وسيله زياد سامان مى‏ دهيم.» على دستور داد كه زياد را آنجا فرستد. ابن عباس به بصره رفت و زياد را با جمعى بسيار به فارس فرستاد كه مردم فارس را سركوب كرد و خراج دادند.( تاريخ طبري،ج6،ص 2657)
– نوبت به خلافت علی رسید؛مردم استخر بار دیگر سر برآورند و عذر کردند؛عبدالله بن به آنجا لشکر کشید و آنجا را گشود و خلایقی بی اندازه بکشت(فارسنامه ص 117)
– گويند: چون عبد الله بن عامر از فتح جور فراغت يافت بر اهل اصطخر تاخت و پس از نبردى شديد و كوبيدن شهر با منجنيق آن را بگشود و چهل هزار از عجمان را بكشت و بيشتر خاندانهاى اشراف و بزرگان اسواران را كه به اصطخر پناه برده بودند به قتل رسانيد.
– برخى از رواة گويند كه ابن عامر چون از خبر پيمان شكنى اهل اصطخر آگاه شد به آن شهر بازگشت و آن را بگشود و سپس به جور رفت و فرمانده مقدمه سپاهش هرم بن حيان بود و جور را فتح كرد.
حسن بن عثمان زيادى روايت كرده است كه پيمان شكنى اهل اصطخر در زمانى بود كه عبد الله بن عباس از سوى على رضى الله عنه بر عراق ولايت داشت و او اصطخر را بگشود.(فتوح البلدان ص 543)
– همين طبري از علي بن ابي طالب نقل مي کند که خطاب به گوفيان گفت: «اي مردم کوفه ،شمائيد که شوکت عجمان را از ميان برديد»( تاريخ طبري ج 4،ص 2408)
– در آخر سال سى و هشت و آغاز سال سى و نه، به هنگام خلافت على بن ابى طالب رضى الله عنه، حارث بن مره عبدى داوطلبانه و با اجازه على به آن ثغر(خراسان) رفت و ظفر يافت و غنائم و بردگانى به چنگ آورد و در يك روز هزار رأس قسمت كرد(فتوح البلدان ص 603)
– شعبى گويد: وقتى على از صفين باز گشت. جعدة بن هبيره مخزومى را سوى خراسان فرستاد كه تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند. جعده پيش على باز آمد كه خليدة بن قره يربوعى را فرستاد. خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نيز با وى صلح كردند (تاریخ طبری ج 6، ص 2582)
– على عليه السلام قيس بن سعد را بر مقدمه سپاه عراق كه مى ‏بايد سوى آذربايجان و نواحى آن رود گماشته بود و هم بر نگهبانان سپاه كه عربان بوجود آورده بودند و چهل هزار كس بودند كه با على بيعت مرگ كرده بودند. اما قيس پيوسته از حركت تعلل كرد، تا على عليه السلام كشته شد و مردم عراق حسن بن على را به خلافت برداشتند. (تاریخ طبری ج 7، ص 2713)
همانطور که مشاهده شد هیچ نشانی از علاقه ایرانیان به علی نیست و قیام هایی در خراسان،فارس،ری و … صورت گرفت.
منابع:
تاريخ طبرى،ترجمه ابو القاسم پاينده، اساطير، چ پنجم، 1375ش‏
فتوح البلدان،ترجمه محمد توكل، نشر نقره ، چ اول، 1337ش.
فارسنامه، نشر اساطیر،چ اول، 1385ش.
Advertisements
این نوشته در تاریخ ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای به بهانه قتل علی؛بررسی روابط ایرانیان و علی

  1. نوشین :گفت

    با درود و خسته نباشید
    دوست گرامی شما یکی از بهترین میهن دوستان من هستید , با افتخار شمارا در وبلاگ خودم پیوند دادم
    به امید آزادی ایران از دست این همه دشمنان بی انصافش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s