سکاها و اهمیت آن ها در تاریخ ایران باستان

سکاها از مهم‏ترین قبایلی بودند که بیشترین تأثیر را در شکل گیری جامعه‏ ایرانی داشتند و از مهمترین عوامل ضعف یا قوت دولت‏ های اولیه‏ ایران باستان به شمار می‏روند.لذا معرفی‏ و بازشناختن آنان،از ضروری ‏ترین مباحث نقش قبایل در شکل ‏گیری حکومت ‏های ایران باستان است.
سکاها از جمله گروه های مهاجری بودند که هم زمان با آغاز مهاجرت ‏های بزرگ آریاییان،از نواحی آسیای میانه یا شمال فلات‏ ایران،تهاجمات متعددی را به منظور دست یافتن و یا استقرار بر مناطق ایران انجام دادند.
سرزمین و مردم سکا
ظاهرا نام سکاها در تاریخ برای اولین مرتبه در منابع آشوری آمده‏ و مربوط به گزارشی از زمان پادشاهی آسرحدود در حدود سال 670 ق.م است.در آن زمان،پادشاهی آنان به عهده‏ کسی به نام ایش‏ پاکای بوده که به همراهی ماناها متحدا علیه آشور پیمان بستند.
سکاها احتمالا جزو توابع ماد بوده‏ اند و زمانی که عده ‏ بیشتری‏ از طوایف آن‏ها به قفقاز و آذربایجان وارد شدند،در آن ناحیه، سرزمین مستقل سکاها را تشکیل دادند.اگرچه این مطلب هنوز به‏ اثبات نرسیده است،ولی براساس گفته‏ های کسانی مانند دیاکونوف، این احتمال قوی وجود دارد که در محدوده آذربایجان کنونی و دریاچه‏ ارومیه،اسکیت‏ ها پادشاهی مستقلی را ایجاد کرده باشند [دیاکونوف،1372:231].
هرودت احتمال می‏دهد،ماساژت‏ ها که اطراف رود جیحون‏ ساکن بودند،از گروه‏های سکایی باشند.او از این گروه به عنوان‏ قومی نیرومند و جنگاور نام می برد[هرودت،1368:98].
ماریان موله،از سکاها به عنوان ایرانیان شمالی یاد می ‏کند و مسکن آنها را از محدوده‏ اوکراین تا ترکستان چین ذکر می‏ کند که‏ به صورت چادرنشینی زندگی می ‏کردند و دیگر ایرانیان و هندیان از آنان به سکا یاد می‏کردند.در ادامه نیز ذکر می‏ کند:
این گروه از ایرانیان(سکاها)در حدود میلاد مسیح برای غلبه بر قسمتی از ترکستان سرازیر شدند و کوشانیان که به آنان منسوب‏ بودند،به دنبالشان آمدند[موله،1372:8].
 از مطالب گفته شده می‏توان چنین نتیجه گرفت:
 1. سکاها از گذشته‏ های دور در محدوده ‏های زاگرس و نواحی‏ غربی و بخش ‏هایی از شرق کشور حضور داشته‏ اند و این حضور آنان بعد از قرن هفتم یا هشتم ق.م در نواحی ایران ثابت شده است.
2. قبایل سکایی پراکنده بوده ‏اند و طوایف گوناگون سکایی، در دوره‏ های ماد و یا پس از آن،در نواحی متفاوتی از شرق تا غرب و شمال ایران مستقر بوده ‏اند.
3. سکاها یکدست بودند و مسیر حرکت آنان از شرق به غرب‏ بوده است.
آنچه که در منابع اصطلاحا  پادشاهی‏ سکاها  نامیده می ‏شود،در واقع پایگاهی‏ بوده است که سکاها از طریق آن برای‏ برنامه ‏های تهاجم خود و یا دستبرد به ملل‏ همسایه مانند اورارتو،آشور و یا سایر مناطق بهره می ‏بردند.
درباره‏ اصطلاح نام ساکا یا سک و ارتباط یا عدم ارتباط آن با نام اسکیت و اشکوزا و مشابه آن نیز اشتراک نظری وجود ندارد؛اگرچه برخی نویسندگان این واژه‏ ها را به یک معنی و مفهوم به کار می‏ برند.
دیاکونوف اسکیت ‏ها را جدی از قبال‏ سکاها و کاملا متفاوت با آنان می‏ داند [دیاکونوف،1372:226].اما هرودوت‏ می ‏گوید،سکاها اسکیت ‏ها همه گروه‏ واحدی بودند که از سمت آسیای میانه و در پی ‏تعقیب کیمریان به آسیای صغیر آمدند و تا اروپا پراکنده شدند. او تفاوتی بین گروه‏ های سکایی قائل نیست‏[هرودت، 1368:265].
احتمال دارد که میان گروه‏ های سکایی و اسکیت ‏ها قرابت و خویشاوندی نزدیکی وجود داشته باشد و از آن جایی که سکاها از جمله طوایف آریایی محسوب می ‏شوند،این فرضیه قوی بیشتری‏ پیدا می‏ کند.اما دیاکونوف تأکید دارد که اصطلاح سکا کاملا مشخص و متفاوت با اسکیت است،زیرا:خویشاوندی سکاها و اسکیت ‏ها به‏ هرصورت که باشد،کلمه‏ اسکیت از لحاظ زبان ‏شناسی هیچ وجه مشترکی با سکا ندارد.[دیاکونوف، 1372:227].
به‏ نظر می ‏رسد،آنچه که دیاکونوف درباره‏ی سکاها و دو دسته‏ بودن و پراکندگی آنها نقل می‏ کند،نسبت به گفته‏ های هرودوت‏ صحیح ‏تر باشد و باید میان اسکیت ‏های اشکوزا و سایر سکاها تفاوت قائل شد.
نظر گروه دیگری از مورخان در مورد گروه‏ های سکا این است‏ که آنان ضمن داشتن طوایف متفاوت،از یک منشأ واحد هستند، اما به دلیل اختلاف‏ ها و فشارهای قبایل گوناگون از جمله درگیری ‏های‏ داخلی میان خود قبایل سکایی،عده‏از آنان مجبور به عزیمت به‏ مناطق دیگری از جمله آسیای صغیر و اروپا می ‏شوند.
عده‏ ای نیز مانند فرای نظر دارند که کلمه ‏ سکا به معنی مردان‏ و از ریشه‏ی SAK به مفهوم نیرومند بودن است‏[فرای،1377:70]. گروهی دیگر هم گفته ‏اند،اطلاق نام سکا عبارت از نوعی زندگی‏ بیابانگردی است که به دلیل این که گروه سکاهای آسیای میانه بیرون‏ از واحدهای آن منطقه و در بیابان‏ ها به شیوه‏ی بیابانگردی‏ می‏زیسته ‏اند،ایرانیان همه‏ آن ‏ها را با نام سکا می ‏شناخته‏ اند.
سکاها و تاریخ حماسی ایران
از آن جا که غالبا می ‏پندارند سکاها از سوی‏ آسیای میانه به نواحی ایران وارد شده‏ اند،بسیاری‏ از داستان ‏های حماسی ایران که در شاهنامه به‏ آن‏ها اشاره شده است،با ورود سکاها و ماجراجویی آن ‏ها مطابقت پیدا می‏ کند.
برخی اعتقاد دارند،تمامی داستان ‏های بزرگ‏ پهلوانی ما که در شاهنامه به نام جنگ‏های ایران‏ و توران یاد شده‏ اند،عبارت اند از جنگ ‏هایی که‏ شاهان و ملوک الطوایف و قبایل پارت با مهاجمان تخاری و داهی و سکایی(که همه‏ سفید پوست و از نژاد هند و اروپایی بودند)و… با سایر طوایف زردپوست وحشی آسیای مرکزی‏ کردند.منتها چون یکی از طوایف که در دوره‏ تمدن اوستایی،در همین حدود می ‏زیستند و با ایرانیان در حال جنگ بودند،توری نام‏ داشته است،بعد از آن،همه‏ سکاها و زردپوستانی هم که‏ جانشینان بعدی آنان اند،تورانی خوانده شدند[صفا، 1356:34].
سکاها غالبا در تاریخ ایران باستان به عنوان قومی مزاحم و مهاجم برای دولت‏های مجاور به شمار می ‏رفته‏ اند،اما این واقعیت‏ تا زمانی بوده که این گروه یکجانشین نشده بودند.البته پیش از آن‏ هم اگر مورد پذیرش واقع می ‏شدند،چرا که فنون و ویژگی‏های‏ مهمی داشتند که می ‏توانستند به دیگران آموزش دهند و مؤثر واقع‏ شوند و متحد نظامی خوبی به شمار می‏ آمدند.
بنابرنظر عده‏ای از محققین،دیواری که قرآن از آن به نام‏ «سد یأجوج و مأجوج»ذکر کرده و آن را منسوب به ذو القرنین دانسته،در واقع مربوط به اقدامات کوروش یا داریوش هخامنشی برای‏ جلوگیری از تهاجماتی است که از ناحیه‏ ترکان و نژاد زرد و سکاها صورت می‏گرفته است‏[بختورتاش،بی‏تا:93].
تشکیل دولت و سلسله‏ پیشدادیان که در روایات ملی ایرانیان‏ ذکر شده است،با حوادث دوره‏ دیااکو و درگیری ‏های دولت ماد با آشور در زمان هووخشتره و نیز شورش سکاها و نهایتا تعقیب‏ سکاها و درگیری با لیدی و صلح افسانه‏ای ایران و لیدی در عصر آستیاگس در موارد بسیاری مطاقبت دارند.
اقدامات هووخشتره برای رهایی از سلطه سکاها و بیرون کردن‏ آن ‏ها از سرزمین ماد که در تاریخ هرودوت به آن اشاره شده است، در روایات ملی ما به گونه ‏ای دیگر آمده است.
در روایات ملی،پادشاه بعد از فریدون،یعنی منوچهرکه در اوستا(مینوچتر)بهشتی نژاد یا بهشتی صورت است و تشابه اسمی و معنوی با هووخ چتر دارد،به معنی خوب ‏نژاد یا خوب‏ صورت است.
منوچهر در جنگ‏ های خود با تور و سلم،نیروهای تور را از یک سو و قوای سلم پادشاه شام و سوریه را از سوی دیگر شکست‏ می‏ دهد و به نام یکی از بزرگ ‏ترین و محبوب ‏ترین چهره‏ های تاریخ‏ ایران باستان خودنمایی می ‏کند[باوند،بی‏تا:73].
 جنگ ‏های اواخر سلطنت منوچهر با گروه ‏هایی از تورانیان و نیز افسانه‏ مشهور آرش کمان‏ گیر که با پرتاب تیری از کوه دماوند، موجب تعیین مرزهای ایران و توران شد و به دنبال آن جنگ پایان‏ یافت و میان آن دو صلح برقرار شد،همگی با نوشته‏های کتزیاس و هرودوت و سایر منابع که به شورش پارت‏ها علیه ماد اشاره دارد، مطابقت می‏ کند.به دنبال این شورش،سکاها به سرزمین ماد وارد شدند و پس از ماجراهایی که هرودوت نقل می‏کند،موجب‏ جنگ‏های طولانی مادها با سکاها و دولت لیدی شدند.
در بیشتر حماسه ‏های ملی ایرانیان،سکاها به عنوان دیو و یا تورانیان ذکر شده ‏اند.دیو به معنی دشمن،و تور هم به معنی‏ تورانیان و هم نام یکی از طوایفی بوده که در هجوم به ایران و درگیری‏ با ایرانیان مقدم بوده‏ اند.به نظر زرین کوب،سکاها همان طوایفی‏ هستند که در حماسه ‏های ایرانیان شرقی از آنان به عنوان تور و تورانیان‏ نام برده ‏اند و بخش عمده‏ای از حماسه‏ های ملی ایرانیان شرقی‏ داستان کشمکش با آنها است‏[زرین کوب،1368:17].
سکاها سال‏ های متمادی چه در دوره‏ ماد و چه پس از آن، در مناطق ایران تاخت و تازهایی داشته ‏اند.
درباره‏ این که چرا سکاها تاخت و تازهای متعدد خود به ایران و نواحی غربی آن را دنبال می کردند،نظر واحدی وجود ندارد.اما هرچه هست،از لا به ‏لای اساطیر و حماسه ‏های ایرانی به دامنه‏‏ وسیع تهاجمات آنان و وحشت بزرگی که میان مناطق مسیر راه خود ایجاد می ‏کردند،می ‏توان حدس زد،هر کجا که سکاها وارد می ‏شدند،با خود ترس و وحشت به ارمغان می ‏آوردند.
حتی در تورات هم با غلو فراوان از وحشیگری و غارت سکاها یاد شده است.این موضوع به قول پیرنیا،از رعب و وحشتی حکایت‏ می ‏کند که در دل مردم آن روز بوده است‏[پیرنیا،1369:182]. در بخشی از تورات درباره‏ تهاجمات سکاها چنین ذکر شده‏ است:ای فرزند بنیامین از میان اورشلیم فرار کرده…چونکه‏ بلایی و شکستگی عظیمی از طرف شمال نمایان است…اینک قومی‏ از زمین شمال می‏آید و طوایف عظیمی از کرانه‏ های زمین برانگیخته‏ خواهد شد که ایشان کمان و سنان گرفته و با خشونت و بی‏ رحمی‏ عمل نموده و…[همدانی،1380:1319-1317].
هرودت ضمن برشمردن تیره ‏های سکایی،توری‏ها را جزو سکاها آورده است و با ذکر مطالبی در این خصوص،تأییدی بر مطابقت داستان‏ های حماسی شرق ایران باستان با ورود سکاها به‏ ایران است‏[هرودت،1368:274].
سکاها و دولت ماد
از جمله مناطقی که از توجه سکاها دور نمانده بود،سرزمین‏ ماد است.ورود و سلطه‏ سکاها بر دولت ماد از جهانی حائز اهمیت است.آموزش و یادگیری فن سواری و تیر اندازی را مادها مدیون سلطه‏ سکاها بر ماد هستند.ورود سکاها و پیوستن آنان به‏ مانا،موجب تقویت اتحاد بین قبایل شد و از این زمان بود که دولت‏ مانا و مادها جرأت پیدا کردند و با دولت قدرتمند آشور وارد جنگ و دفاع شدند.
مؤلفان تاریخ و میراث ایران،یکی از مهم‏ ترین جهات اهمیت‏ حکومت فرورتیش را اتحاد موقتی میان اسکیت‏ های اشکیدا (سکاها)و مانا می ‏دانند[لاکهارت،1363:13].
وجود قبایل سکایی در شرق ایران،از زمانی که به‏طور کامل‏ مستقر شدند،سبب شدند تا پایگاهی مطمئن برای جلوگیری و یا حداقل مانع شدن از ورود قبایل بدوی متعدد به ایران شوند و امنیت‏ مرزهای نواحی شرقی را در آن دوره تضمین می ‏کردند.
سکاها که ابتدا خود جزو قبایل بدوی و غارتگر محسوب‏ می ‏شوند،پس از استقرار در شرق ایران،راه اقوام مجاور خود را سد و بدین ترتیب،تمدن آسیای غربی را حمایت کردند.نیکلای‏ راست،یکی از عوامل مؤثر در مصون ماندن ایران از دستبرد بدویان‏ در شرق ایران بزرگ را شهامت قبایل سکایی می‏ داند[راست، 1378:61].
یکی دیگر از جهات اهمیت و نقش بارزی که سکاها در دوره‏‏ ماد در میان طوایف ایرانی ایفا کردند،کمک به ایجاد و تقویت یک‏ زبان ملی و یا میان قبایلی بوده است و دست کم سکاها در سرعت‏ بخشیدن به تکوین یک زبان رسمی در قلمرو خاص ماد مؤثر بوده‏ اند.
علت اهمیت قوم سکایی در تکوین زبان بین قبایل در ماد،بیشتر بدین علت بوده است که زبان ایرانی مادها شباهت و نزدیکی زیادی‏ به زبان ایرانی سکاها داشته که به وسیله‏ آن برقراری تفاهم و ارتباط میان ساکنان پادشاهی سکاها و ماد به آسانی مقدور بود.
دیاکونوف ضمن اشاره به این نکته که حاکمیت اسکیت ‏ها (سکاها)موجب ایجاد یک زبان بین القبایل شد که در سراسر خاک‏ ماد بسط یافت،زبان ایرانی گسترش یافته را مشابه زبان مشترک‏ معاشرتی بین قبایل در مانا می ‏داند که میان قبایل مزبور قرار داشت‏ و در دیگر نواحی کاسپی زبان نیز متداول شد و تمام نواحی ماد از شمال ارس گرفته تا مرزهای پارت احساس وحدت کردند.زیرا وجود زبان بین القبایل این احساس را تقویت می‏ کرد[دیاکونوف، 1372:266].
این زبان که ما از آن به نام زبان ایرانی‏ اسم می ‏بریم هم از آن زبان به بعد میان‏ قبایل باقی ماند و علاوه بر استفاده‏ رایج‏ آن،میان قبایل دیگر نیز گسترش‏ می ‏یافت.
سکاها زمانی که قدرت و حاکمیت‏ خود را از دست دادند و از ماد بیرون‏ رفتند،باز هم نقش خود را در تقویت و گسترش زبان ایرانی ایفا می‏ کردند. چنان‏که مادها فرزندان خود را علاوه بر آموزش فنون تیراندازی،برای یاد گرفتن‏ زبان اسکیتی(سکایی)به نزد سکاها می ‏فرستادند[همان،ص 266].
هرودت نیز به همین موضوع‏ زبان آموزی مادها و فرزندان آن ‏ها توسط سکاها اشاره می‏ کند که مادها فرزندان خود را نزد سکاها می‏ فرستادند تا زبان سکایی و فن تیر اندازی بیاموزند[هرودت،1368:46].
زمانی که مادها خود صاحب حکومت مقتدری شدند،باز هم‏ بر آموزش و یادگیری زبان سکایی(ایرانی)تأکید کردند و دلیل آن‏ احتمالا این بود که این زبان نه تنها میان قبایل سکایی و ماد رواج‏ داشت،بلکه باید تنها زبان رسمی و شناخته شده‏ مادها و به ویژه‏ همسایگان آن ‏ها بوده باشد.زیرا نیاز به آنم ضروری بوده است.
ورود سکاها به ماد که از حدود قرن هفتم پیش از میلاد بوده‏ است‏[کامرون،1372:46]دولت ماد را با فراز و فرودهایی چند مواجه ساخت.آن ‏ها در ایجاد برخی رویدادهای سیاسی ماد مستقیما نقش داشتند.
هرودت زمان ورود سکاها به ماد را در زمان کیاکسار (هووخشتره)فرزند فرورتیش می‏ داند که به دنبال کیمریان و جنگ و درگیری با همسایگان خود به سرزمین ماد مهاجرت کردند و کیاکسار ورود آنان را با خوش رویی پذیرفت و اجازه داد تربیت فرزندان مادی را عهده‏دار شوند[هرودت،1368:46].
این وضعیت،یعنی همراهی و حضور سکاها در دولت ماد و برخورد دوستانه ادامه داشت تا اینکه بنابر قول هرودوت،چون یک‏ روز سکاها دست خالی از شکار برگشته بودند،این امر موجب‏ نارضایتی و عصبانیت کیاکسار شد و آنان را مجازات کرد.سکاها هم بعدها به عنوان انتقام،یکی از فرزندان مادی را به قتل می ‏رساندند، از گوشت او خوراک تهیه کردند و به خورد کیاکسار دادند.به دنبال‏ آن هم پا به فرار گذاشتند،راهی سرزمین لیدیه شدند و در سارد و نزد آلیات،پادشاه آن جا رفتند و خود را تحت حمایت او قرار دادند.
کیاکسار پس از اطلاع به تعقیب آنان پرداخت و از آلیات،پادشاه‏ لیدیه،استرداد آنان را خواستار شد.چون آلیات امتناع کرد،میان‏ ماد و لیدیه جنگی در گرفت که حدود پنج سال به‏ طول انجامید و سرانجام طرفین بدون کسب‏ پیروزی،به صلح رضایت دادند.
اتفاقی که عامل و باعث آن سکاها بودند و موجب سال ‏های جنگ میان ایران و لیدی شد، اکنون به روابط حسنه و حتی اتحاد دو کشور ایران‏ و لیدی تبدیل می‏ شد که نهایتا نقش سکاها در این روابط نیز قابل توجه است.البته در پایان‏ جنگ و صلح میان دو کشور،آنچه که تقریبا برای همیشه به فراموشی سپرده شد،سکاها بودند.
پس از شکست سکاها،مادی‏ها پیروزی‏های بزرگ ‏تری را نصیب خود ساختند، نینوا را فتح کردند،آشور را تابع ساختند و پس از مدتی در صدد تصرف آسیای صغیر و دولت‏ لیدی برآمدند.
اما سؤال مهم این است که چه علتی باعث شد،مادی‏ها پس‏ از رهایی از سلطه‏ بیست و هشت ساله‏ سکاها،دفعتا و به‏طور ناگاهانی به قدرت مهمی در منطقه تبدیل شوند؟آیا آموزش مهارت‏ تیراندازی و سوارکاری توسط سکاها که در آن زمان در جنگ‏ ها حرف‏ اول پیروزی بود،در این زمینه مؤثر بوده است؟
به نظر می ‏رسد،پاسخ این سؤال همان اهمیتی است که به‏ حضور سکاها در سرزمین ماد مربوط است.حضور آنان از یک‏ طرف با وجود همه‏ سختی‏هایش،از نظر نظامی برای مادها ثمربخش بود.
دوم این که سلطه‏ سکاها از نظر سیاسی موجب بی ‏توجهی‏ همسایگان به ماد و تحولات و پیشرفت‏های آنان می‏ شده است، چرا که آشوریان از قدرت‏یابی دولت ماد نگران بودند و این احتمال‏ وجود دارد که دولت آشور خود از تحریک‏ کنندگان سکایی برای سلطه‏ بر ماد بوده‏ اند تا بدین وسیله خطر آینده‏ مادها را برطرف کنند.
کیاکسار یا همان هووخشتره با بیرون کردن سکاها،نه تنها خود را مشهور ساخت،بلکه به دنبال آن رویداد مهم و تصرف نینوا،در ردیف برترین پادشاهان تاریخ باستان قرار گرفت.به قول یکی از محققان،او از زندگی تلخ گذشته و جنگ دانسته بود که سپاهیانش‏ تا بر آرایش لشکر آشوریان آشنا نشوند،در نبردها پیروز نخواهد شد[سایکس،1323:160].از این جهت،جنگجویان خود را قانع ساخته بود،به جای جنگ و درگیری ‏های پراکنده و بیهوده، وقت خود را صرف کسب مهارت ‏های نظامی با کمک سکاها کنند و ضمن فراگیری آموزش ‏های نظامی و تاکتیک‏ های آنان،خود را برای‏ نبردهای جدی و مهمی که در آینده‏ نه چندان دور انتظارشان را می‏ کشید،هرچه بیشتر آماده‏ تر کنند.
هووخشتره بخش عمده ‏ای از موفقیت‏ های نظامی خود را مدیون‏ همان سلطه‏ بیست و هشت ساله‏ سکاییان است که به قول‏ فرای: او از سکاییان و نیز از آشوریان،چیزهای بسیاری آموخت‏ و آماده‏ تاختن به نینوا شد[فرای،1377:118].
البته عوامل دیگری هم سبب اقتدار و قدرتمندی مادها شده‏ بودند،از جمله،شاید اقتدار کامل و مطیع شدن پارسیان،در ایجاد اقتدار نظامی ماد در این زمان بی ‏تأثیر نبوده است.
هرودوت نیز در ردیف کسانی قرار دارد که از هووخشتره به نیکی‏ یاد می‏کند،او را مورد ستایش قرار می‏دهد و اقدامات نظامی وی را مهم می ‏داند.هم‏چنین او را اولین کسی دانسته است که تقسیمات‏ نظامی لشکری در یک قشون آسیایی را اساس نهاد و سربازان را که‏ پیش از وی درهم و برهم بودند،به دسته‏ های نیزه‏دار،کمان‏دار و سواره نظام تقسیم کرد[هرودوت،1368:61].
بیشتر تحولات نظامی ماد در زمان هووخشتره نمود پیدا کردند، اما فعالیت‏های نظامی و تلاش‏های جدی این دولت از زمان‏ فرورتیش آغاز شدند.فرورتیش در زمان حمله و لشکرکشی به‏ آشور،ناگهان کشته می ‏شود.
برخی معتقدند که او در جنگ با آشور کشته شد.اما به نظر می ‏رسد سکایان عامل اصلی قتل وی باشند.فرای در این رابطه‏ نظرش این است که گویا شکست او بیشتر به دست سکاها و دیگر متحدان آشور پیش از رسیدن او به قلمرو آشور انجام گرفت.آن‏گاه‏ سکاها تا بیست و هشت سال در حدود سال‏های 652 تا 624 ق.م‏ بر ماد فرمان راندند[فرای،1377:62].
پایان کار سکاها در سرزمین ماد را هرودوت به گونه ‏ای‏ تراژدی مانند بیان کرده است:کیاکسار برای رهایی از سلطه‏ سکاها به فریب آنان متوسل می‏ شود.او و گروهی از مادها،جمع کلانی‏ از ایشان(سران سکاها)را به ضیافت می ‏خوانند و همه را در حالت‏ مستی به قتل می ‏رسانند و بدین منوال مادها قدرت از دست رفته‏ی خود را باز می‏ یابند[هرودوت،1368:62].
سکاها بیشتر به حفظ وضع موجود ماد مایل بودند.به عبارت‏ دیگر،مخالفت تغییر وضعیت و قدرتمند شدن ماد بودند،چون‏ می ‏دیدند که پیشرفت‏ های نظامی و قدرت ‏طلبی فروریتش ممکن‏ است خطراتی برای آنان ایجاد کند.به‏هرصورت،ممکن است به‏ این علت و یا به تحریک آشوریان و سایر قدرت‏های همسایه که‏ آنان نیز همین نظر را داشتند،به قتل فرورتیش اقدام کرده باشند.
سکاها در عصر هخامنشی
از زمانی که هخامنشیان به قدرت رسیدند و کوروش و داریوش‏ فتوحاتی انجام دادند و قلمرو ایران گسترده ‏تر شد و حکومتی مقتدر در ایران ایجاد شد،دامنه‏ اطلاعات ایرانیان نیز بیشتر شد و اطلاعات مربوط به سکاها و سایر اقوام اطراف نیز کامل‏ تر شد.
در کتیبه‏های هخامنشی از جمله بیستون و نقش رستم ، اطلاعات مناسبی را می‏ توان استخراج کرد.در کتیبه‏ نقش رستم، از قوم سکا به سک هوم ورکا و سک تیگرا خود نام برده شده است‏ [ستوده،بی‏تا:ص 11].
طایفه‏ مشهور ماساژت یا ماساگت‏ها که با کوروش جنگ‏ کردند و سرانجام کوروش در جنگ با آن‏ها کشته شد هم از طوایف‏ سکاها بوده‏اند و هرودوت و برخی دیگر از منابع،از جمله استرابون، این مطلب را تأیید می ‏کنند[همان،ص 113].
در کتیبه‏ نقش رستم از سه گروه سکایی نام برده شده است:
1. سکاهای آن سوی دریا که احتمالا در جایی از اطراف‏ دریاچه‏ی آرال جای داشتند،همان سکاهای اروپای شرقی بوده‏ اند که بنا به گفته‏ هرتسفلد،در نواحی شرقی دریای آزوف زندگی‏ می ‏کرده ‏اند و داریوش به جای این که از طریق دربند قفقاز به سرزمین‏ آنان حمله برد،از راه بغاز به سفر لشکرکشی کرد[همان،ص 125].
2. سکاهای دارای کلاه نوک‏دار که به معنی سکاهای دارای‏ کلاه‏های نوک تیز است.
3. سکاهای پرستنده‏ هئوم3[فرای،1377:71]که در برخی منابع به نام سکاهای نوشنده‏ هئومه یا هوم خوار ذکر شده‏ اند. این گروه سکاها منطقه‏ وسیعی از شمال شرقی ایران تا اروپا را شامل می ‏شدند[توران‏گر زمین،1377:71].
میان نگاره ‏های باقی مانده از دوران هخامنشی،به ویژه‏ نگاره‏ های دور مقبره‏ی داریوش،فقط یکی از سه گروه سکایان‏ فوق الذکر دیده می‏ شود و این نکته قابل ذکر است که در این نگاره‏ها، فقط گروه سکاهای تیز خود را می ‏بینیم و این سؤال پیش می‏ آید که‏ چرا گروه‏ های دیگر سکایی در ان جا ترسیم نشده ‏اند؟[همان، ص 71].
پاسخ به این مطلب می ‏تواند دو دلیلی خاص داشته باشد.یکی‏ این که شاید سکاهای تیز خود نماینده‏ همه گروه‏ های دیگر سکایی‏ باشند و دیگر این که شاید در آن زمان(زمان ساخت مقبره)فقط تیز خودها در محدوده‏ امپراتوری بوده‏اند و تا آن زمان سکاهای هوم خوار و پردریا هنوز تابعیت دولت هخامنشی را نداشته ‏اند.
در کتیبه‏ بیستون نیز داریوش در ستون اول بند هشتم،در فهرست کشورهای تابع هخامنشی،بیستمین کشور یا ایالت ذکر شده ]سکاها نوشته‏ طوسی مراغه‏ای،1382:135].و فقط به ذکر نام سکا به‏ طور کلی اکتفا شده است.داریوش در کتیبه‏ های‏ خود از گروه‏ های متفاوت سکایی به عنوان اقوام چادرنشین شمال‏ یاد می‏کند[بریان،1377:398].
روش کوچ روی و زندگی عشایری سکاها،برای دولتی مانند هخامنشیان نیز باعث خرابی و ویرانی‏ های بسیای بوده است.اما با وجود آن،سکاها در دست یافتن به قلمرو هخامنشیان عمدتا ناکام‏ بود ‏اند.گزنفون ذکر می ‏کند،پادشاه اسکیت ‏ها که صاحب اختیار طوایف بیشماری است یارای آن که از سرحدات خود تجاوز کند، نداشت،بلکه منتهای آمال او آن بود که همین قدر رعایای طبیعی‏ خود را بتواند نگه دارد[گزنفون،1350:4].
اگر گفته‏ گزنفون درست باشد،علت درگیری کوروش با اقوام‏ سکایی(ماساژت‏ ها)را چگونه می‏ توان توجیه کرد؟در این صورت، پاسخ مناسب این است که وی نمی‏ خواسته و یا نمی ‏توانسته است‏ که بپذیرد طوایف و قبایل تحت حاکمیت وی و یا پیرامون وی،به‏ صورت خودمختار و مستقل به موجودیت خود ادامه دهند.
کوروش قصد ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر را داشت،ولی‏ وجود قبایل مستقل مانع از ایجاد چنین حکومتی بود.و به قول‏ گزنفون:کوروش چون در آسیا از آن قبیل طوایف و ملل آزاد و مطلق‏ العنان بسیار دید،با قشون مختصری،از پارس بنای لشکرکشی‏ گذاشت‏[همان،ص ].
قابل ذکر است که هرودوت،در ذکر علت لشکرکشی کوروش‏ به سرزمین سکاها،به ثبت داستانی افسانه ‏ای اکتفا کرده که چون‏ پاسخ ملکه‏ ماساگت ‏ها برای ازدواج با کوروش منفی بود،وی‏ درصدد لشکرکشی به سرزمین ساکاها برآمد[همان،ص 99].
اگرچه کوروش در این جنگ(جنگ با ساکاها)نتیجه ‏ای نگرفت‏ و سرانجام توسط ماساژت ‏ها کشته شد[لاکهارت،1363:15]، اما داریوش،سازمان‏ دهنده‏ بزرگ هخامنشی هخامنشیان،با تشکیلاتی که ایجاد کرد،هم موجب ثبات دولت هخامنشی شد و هم موفق شد سرزمین ‏های جدیدی را به دست آورد و تا استپ‏ های‏ سکاها در ماورای دانوب نفوذ کند[موله،1372:10].سرانجام‏ نیز سکاها را تحت تابعیت و فرمان خود درآورد.
سکاها در عصر داریوش و در اوایل سلطنت وی شورشی بر پا کردند.شورش آنان جزو شورش‏های کتیبه‏ بیستون ثبت شده‏ است.رهبری شورش سکایان به عهده‏ی کسی به نام اسکونخا بود که دستگیر شد و به مجازات رسید.نقش او را در کتیبه‏ بیستون، در برابر داریوش دست بسته نقش کرده‏اند[ستوده،بی‏تا:114].
اما پس از آن سکاها آرام شدند،به اطاعت کامل داریوش‏ درآمدند و در سازمان ‏های مالیاتی و حکومتی داریوش،به گفته‏ی‏ هرودوت،جزو ساتراپ پانزدهم محسوب می ‏شدند[هرودوت، 1368:224].
منابع
1. دیاکونوف،ایگور میخائیلویچ(1372).تاریخ ماد.ترجمه‏ کریم کشاورز. علمی فرهنگی.تهران چاپ سوم.
2. هرودوت(1368).تواریخ.ترجمه‏ وحید مازندرانی.دنیای کتاب.تهران. چاپ چهارم.
3. فرای.ریچارد(1377).میراث باستانی ایران.ترجمه‏ مسعود رجب نیا.علمی‏ فرهنگی.تهران.
4. صفا،ذبیح الله صفا(1356).خلاصه‏ تاریخ سیاسی اجتماعی ایران.امیرکبیر. تهران چاپ دوم.
5. بختور تاش،نصرت الله.علل سیاسی نظامی انتخاب سه پایتخت در ایران‏ هخامنشی.ماه ‏نامه‏ بررسی ‏های تاریخی.سال ششم.شماره‏ 5.
6. باوند،کیوس.بی‏تا.تاریخ تطبیقی باستانی ایران.گوتنبرگ.تهران.
7. زرین کوب،عبدالحسین(1368).تاریخ مردم ایران قبل از اسلام.امیرکبیر.
تهران چاپ دوم.
8. پیرنیا،حسن(1369).ایران باستان(چ اول).دنیای کتاب.تهران.چاپ‏ چهارم.
9. همدانی،فاضل خان(1380).کتاب مقدس(عهد عتیق و عهد جدید). ترجمه‏ فاضل خان همدانی.اساطیر،کتاب یرمیاه،تهران.
10. لاکهارت،لاورنس،و دیگران(1363).تاریخ و میراث ایران.ترجمه‏ اردشیر زندنیا.جانزاده.تهران چاپ اول.
11. راست،نیکلای(1378).ماتیکان سیستان(مجموعه مقالات)ج اول.جواد محمدی خمک.مشهد واژیران.
12. کامرون،جورج(1372).ایران در سپیده‏ دم تاریخ.ترجمه‏ حسن انوشه. علمی فرهنگی.تهران.چاپ دوم.
13. سایکس،سرپرسی(1323).تاریخ ایران.ترجمه‏ی سید محمد تقی فخر داعی‏ گیلانی.نگین.تهران.
14. ستوده،حسینقلی.قلمرو شاهنشاهی هخامنشی.ماه ‏نامه‏ بررسی‏های‏ تاریخی.سال ششم.
15. توان‏گر زمین،محمد کاظم(1377).تحلیل تاریخی ساخت تخته جمشید. اشتاد.تهران.چاپ اول.
16. طوسی مراغه‏ای،حمید(1382).کتیبه‏ بیستون.سمیر.تهران چاپ اول.
17. بریان،پیر(1377).تاریخ امپراتوری هخامنشیان.ترجمه‏ مهدی سمسار. زریاب.تهران چاپ اول.
18. گزنفوف(1350)کوروش نامه.ترجمه‏ بهمن کریمی.اقبال.تهران.
مقاله ای به قلم امیر سید محمودی،مجله رشد تاریخ،زمستان 1386،شماره 29
About these ads
این ورودی در تاریخ فرستاده شده و با , , , برچسب خورده. پایاپیوند را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s